نیانبان؛ نفس بوشهر

جنوب همیشه با باد شروع میشود. بادی که از دریا بر صورت آدم مینشیند و انگار میگوید: «صدا بساز، که تنها نمانی.» نگاه که به موج میافتد، دل میخواهد حرف بزند، میخواهد فریاد شود. و چه صدایی از نیانبان نزدیکتر به دل این دریاست؟ نیانبان مثل طفل در آغوش نوازنده آرام میگیرد. پوست بز، که […]
پژواک بندر

صحبت از بوشهر که میشود، ناگزیر پای گل کاغذی، شناشیر آفتابخورده، تلاش جاشو و رقص لنج به میان میآید. اما برای من، بوشهر شهریست که دیوارهای قدکشیدهاش از گسارش صدا دارند؛ صداهایی که با زندگی در هم آمیختهاند. در کوچهپسکوچههایش که قدم میزنی، هر خیابان، هر طاق و بنایی، نغمهای برای خود دارد. اگر بالی […]
شالو

شاید جوهرهی این شهر، سفر باشد. همین است که در بوشهر، مسافر همیشه حرمت دارد؛ چرا که این بندر ریشه در کوچ و رفتن دارد. در اینجا همه چیز در حرکت است؛ از لنجها و آدمها گرفته تا پرندگان. و در میان همهی مسافران، شالو ـ همان مرغ دریایی سپید ـ نماد تمام سفرکردگان عالم […]
بازار ماهی فروشها

صبح در بوشهر کمی دیرتر از سایر شهرها شروع میشود. وقتی آفتاب کمی از پهنای آسمان عبور میکند، صدای فریاد ماهیفروشها از مغازههای تنگ و نمور به بیرون میرسد. بوی شور دریا با سرمای یخ و فلز ترازوی زنگزده در هم آمیخته و خیابان را پر میکند. بازار ماهیفروشها در این ساعت شبیه صحنهای از […]