جنوب همیشه با باد شروع میشود. بادی که از دریا بر صورت آدم مینشیند و انگار میگوید: «صدا بساز، که تنها نمانی.» نگاه که به موج میافتد، دل میخواهد حرف بزند، میخواهد فریاد شود. و چه صدایی از نیانبان نزدیکتر به دل این دریاست؟
نیانبان مثل طفل در آغوش نوازنده آرام میگیرد. پوست بز، که روزگاری گوشتش سفرهای را گرم کرده بود، حالا بخشی از تاریخ ما میشود. نیها از دل آب شیرین کوههای خاییز چیده شدند، موم از کندوی عسل کنار پشتکوه چکه کرد، و همه کنار هم صدا شدند؛ صدایی که شانهها را میلرزاند، گاهی اشک را بیاجازه مینشاند.
از روزگار الههی ریشهر و عیلامیان، این نوا در خلیج فارس فریادی بوده برای بقا؛ آواز چیرگی مردمان این خاک بر طبیعت سخت و سرکش جنوب. صدای پیروزی ما بر شورهزار و موج، بر کوه و جزیره، بر گرداب و باد. بر دزدهای دریا و بدخواهان ساحل.
نیانبان میگوید ما اینجا بودهایم. از مادرمان، مادها، تا امروز. روی همین خاک داغ، زیر همین آفتاب مدارا، کنار همین آبِ همیشه رازگو. نه مهاجر، نه وامدار. ریشهدار مثل نخل، آزاد مثل موج.
نگارههای طاقبستان، نقشهای سنگی، و تصویرهای سیاحان که روزی در بوشهر توقف کردند، همه شهادت میدهند: در رولهای مختلف تاریخ، نیانبان سایهبهسایه با ما زیسته. هر جا قصهای از این بندر بوده، ساز هم بوده؛ گاهی روی شانه صیاد، گاهی در عروسیهای کولیان، گاهی همراه جاشوی دریا.
و امروز هم هست. هنوز نفس میکشد. هنوز به ما یادآوری میکند که وقتی باد میآید، باید صدا بسازیم، نه سکوت.
نیانبان فقط ساز نیست؛ حافظهی جنوب است. و تا بوشهر بوی دریا بدهد، این نفس قطع نمیشود.
قطعه شراع از بردیا بهرام نژاد :
( عکس از استاد نیانبان زندهیاد احمد علیشرفی )
یک پاسخ
شیروم بردو